تبلیغات

سوالات
 

شرایط عضویت در وی ای پی و گرفتن رنک ان
نحوه عضویت در اتاق تبادل امتیازات طلایی
بزودی
به زودی
به زودی..

مشکلات
 

اموزش کار با انجمن
اموزش ارسال پست
به زودی..
به زودی..
به زودی..

تاپیکهای خواندنی
 

قوانین سایت
روش حذف کردن کش و کوکی های مرورگر
اموزش زدن برچسب به تاپیک ها
به زودی...
به زودی..


کانال .... انجمن کمبت را دنبال کنید برای عضویت اینجا کلیک کنید

نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: جوکر

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    KsRmJnAraBp
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    3
    سن
    13
    نوشته ها
    550
    میانگین پست در روز
    0.27
    شهر شما
    مرودشت . استان فارس
    اعتبار شما
    130
    وضعیت من
    rank talab
    تشکر
    1,433
    تشکر شده 662 بار در 236 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    9
    امتیاز طلایی (رنک 26)
    709
    زمان آنلاين
    1 ماه 2 روز 1 ساعت 25 دقيقه 59 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    sub-zero
    اندازه فونت

    جوکر

    بسم الله الرحمن الرحیم




    سلام به شما عزیزان

    امروز با یه پست اومدم درباره زندگی جوکر
    احتمالا بیشتر شما جوکر رو میشناسه و اونایی هم که نمیدونن : جوکر یه ابرخبیث دنیای DC هستش که میتونید جوکر رو با بازی هیث لجر در فیلم
    شوالیه تاریکی ببینید
    ------------
    احتمالا شما تو اینترنت گشت زدید و چیزی زیادی درباره جوکر پیدا نکردید

    درسته !
    من تصمیم گرفتم یه داستان تخیلی ( با استفاده از اخبار - داستان های دیگه - فیلم شوالیه تاریکی و .... ) براتون بنویسم

    امیدوارم لذت ببرید

    ------------------
    -جک ؟؟ کجایی جک ؟؟
    - من اینجام مامان
    -داری چیکار میکنی ؟ بیا بریم داخل . پدرت میاد و عصبانی میشه که خودت رو کثیف کردی
    -------------
    -اماندا ؟
    - چیه باز تام ؟
    -چرا این بچه خودشو کثیف کرده
    - داشت تو حیاط بازی میکرد خودش رو کثیف کرد .. چیزی نیست پاک میشه
    - پاک میشه ؟؟ سر تا پا خودش رو گِلی کرده
    - چیه مرد ؟؟ باز رفتی الکل خوردی و اومدی نق نق کنی
    - حرف دهنتو بفهم زن - به من میگی نق نقو ؟؟ الان بهت میگم نق نقو کیه
    --------------
    تام عصبانی شد و به طرف همسر خود حمله ور شد و اونو کتک زد
    ولی نمیدونست جک داره نگاه میکنه
    برای جک عادی شده بود - هر روز پدرش مامانشو کتک میزد و جک نگاه میکرد
    روز بعد پدر جک بیرون رفت و مامان جک خیلی نگران خودش بود و همینطور جک
    تا اینکه مامان جک تصمیم گرفت از خونه بره
    وقتی داشت وسایلشو جمع میکرد دید که پدر جک داره میاد و دید که اون داره از خونه میره
    پدر جک در حالی که مست بود به مادر جک حمله کرد - جک داشت اونارو نگاه میکرد
    مادر جک برای دفاع از خودش چاقو تیز رو برداشت
    تام از این کار خوشش نیومد .. چاقو رو از دستش کشید و با چاقو اماندا رو کشت
    برگشت و جک رو دید
    به جک گفت : چرا اینقدر جدی هستی پسر ؟
    بعد چاقو رو برد به طرفش و بازم پرسید : چرا اینقدر جدی هستی پسر ؟
    تیغه چاقو رو چسبوند به لباش و گفت یک لبخند رو اون صورتت بزارم که دیگه هیچوقت جدی نباشی


    وقتی که با تیغه چاقو لب های جک رو زخمی میکرد جک چیزی نمیگفت درواقع اونو احساس نمیکرد
    پدر جک وقتی اینکارو کرد دستاش لرزید و چاقو از دستش افتاد
    دوید به طرف تلفن تا به بیمارستان خبر بده و لب جک رو بخیه کنند
    -الو ؟ یه اورژانس میخوام - شماره 23 - خیابون واشینگتن ... لطفا کمک کنید
    وقتی که به بیمارستان خبر داد سریع به طرف جک دوید اما
    خون های مادر جک باعث شده بود که زمین لیز بشه و
    پدر جک سر خورد و روی چاقو خودش افتاد
    چاقو دقیقا تو سر تام رفته بود
    و باعث شد همونجا کشته بشه
    اما جک چیزی نمیگفت و فقط با لبخند ساختگی لبخند کوچکی میزد
    جک فقط 9 سال داشت و پدر و مادرش رو تو یه روز از دست داد
    ---------------------------------------------------------------------------
    اورژانس اومد و جک رو دیدن و لب های اونو بخیه زدن اما هنوز هم صورتش خنده رو بود
    روز بعد جک رفت به مدرسه اما اینبار همه مسخره اش میکردن
    یکی از بچه ها پا زیر پای جک کرد و باعث شد جک به زمین بخوره
    جک هیچکاری نمیتونست بکنه
    فقط و فقط به اونا نگاه میکرد

    19 سال بعد

    جک 28 سالش بود و دنبال کار بود
    اما به خاطر لب های زخمی شده همیشه از کار اخراج میشد
    چون باعث میشد مردم وحشت زده بشن و بعد هم مسخره اش کنند
    جک هیچ جایی استخدام نمیشد و نا امیدانه به طرف خونه حرکت کرد
    تا اینکه یه ایده به ذهنش رسید
    تصمیم گرفت خودش رو دلقک تبدیل کنه و مردم رو بخندونه و پول در بیاره
    جک خودش رو گریم کرد به طرف پارک رفت و یه کلاه انداخت رو زمین و اونجا مشغول سرگرم کردن بچه ها شد
    پدر و مادر بچه ها سکه های 2 سنتی یا 5 سنتی یا 10 سنتی به جک میدادن
    چند ماهه بعد
    جک تونست با سکه های 2 سنتی 5 سنتی 10 سنتی
    یه استادیوم 100 نفره برای خودش درست کنه و اونجا سرگرمی درست کنه
    جک هر شب مردم رو به استادیوم دعوت کرد و به هر نفر بلیط میفروخت
    قیمت هر بلیط 2 دلار بود
    جک خیلی در شهر مشهور شد
    تا اینکه یه شب ....






    ادامه داستان به زودی
    ( هرگونه نظر - انتقاد - پیشنهاد داشتید بگید)
    نویسنده و ایده پرداز :
    mstreza


    ویرایش توسط mstreza : 06-07-2019 در ساعت 10:13 AM


    Aperture Laboratories

  2. 4 کاربر مقابل از mstreza عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Jill Valentine (06-05-2019),Mr Hooman (06-05-2019),SONIC (06-07-2019),_SONIC_ (06-05-2019)

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    KsRmJnAraBp
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    3
    سن
    13
    نوشته ها
    550
    میانگین پست در روز
    0.27
    شهر شما
    مرودشت . استان فارس
    اعتبار شما
    130
    وضعیت من
    rank talab
    تشکر
    1,433
    تشکر شده 662 بار در 236 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    9
    امتیاز طلایی (رنک 26)
    709
    زمان آنلاين
    1 ماه 2 روز 1 ساعت 25 دقيقه 59 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    sub-zero
    اندازه فونت
    به یک نفر جهت کمک در نویسندگی این داستان نیاز دارم

    هر کی میتونه همینجا اعلام کنه یا میتونه تو چت خصوصی هم اعلام کنه


    (پست های اول و دوم ترکیب شدن )


    Aperture Laboratories

  4. کاربر مقابل از mstreza عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    SONIC (06-07-2019)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
-
ايميل مديريت :......
-
انجمن كمبت فعاليت خود را از اواخر اذر ماه سال 1392 شروع نمود . تیم مدیریتی این انجمن جزو برترین ادمین های ایران هستند.