تبلیغات

سوالات
 

شرایط عضویت در وی ای پی و گرفتن رنک ان
نحوه عضویت در اتاق تبادل امتیازات طلایی
بزودی
به زودی
به زودی..

مشکلات
 

اموزش کار با انجمن
اموزش ارسال پست
به زودی..
به زودی..
به زودی..

تاپیکهای خواندنی
 

قوانین سایت
روش حذف کردن کش و کوکی های مرورگر
اموزش زدن برچسب به تاپیک ها
به زودی...
به زودی..


کانال .... انجمن کمبت را دنبال کنید برای عضویت اینجا کلیک کنید

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 13 از 13

موضوع: تاپیک داستان های کوتاه و اموزنده

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    Super Star
    تاریخ عضویت
    Sep 2001
    شماره عضویت
    1
    سن
    32
    نوشته ها
    2,744
    میانگین پست در روز
    0.44
    شهر شما
    سياره ونوس
    اعتبار شما
    999
    وضعیت من
    ghafelgir
    تشکر
    403
    تشکر شده 17,776 بار در 2,647 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 2)
    114,109
    زمان آنلاين
    4 هفته 13 ساعت 6 دقيقه 19 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    Leon S. Kennedy
    اندازه فونت

    تاپیک داستان های کوتاه و اموزنده

    دوستان در این تاپیک میتوانید داستان های کوتاه و اموزنده قرار دهید

    دقت کنید داستان های طولانی در این تاپیک جایی ندارد کسی اینجا رمان قرار نده

    هر کسی هم از جایی کپی میکنه حتما 2 خط اولش رو دستی در اینجا از خودش بنویسه تا گوگل کپی شناساییش نکنه

    اولیش از خودم



    در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می‌فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را می خریدند که بعد از مردن مالک ان قطعه خریداری شده شوند .

    فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد...

    به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:قیمت جهنم چقدره؟کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!مرد دانا گفت: بله جهنم. کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد.


    به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کسی را داخل جهنم راه نمی‌دهم...!



  2. 18 کاربر مقابل از _HelpeR_ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Ali Tec-N9ne (06-28-2015),AlirezaCreeper_F (06-30-2015),alucard (07-08-2015),Dark Admin (06-28-2015),dark druid (06-27-2015),Dark_Web (08-18-2017),Death Shadow (06-27-2015),Hydra (06-27-2015),King Love  (06-27-2015),Lord Fatal (06-27-2015),MAHDIYAR (06-28-2015),Mr.Wolf (06-28-2015),Nakama (06-28-2015),redstrike (03-12-2018)

  3. Top | #11

    عنوان کاربر
    معاون ارشد
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضویت
    14279
    سن
    18
    نوشته ها
    393
    میانگین پست در روز
    0.70
    شهر شما
    raccoon city
    اعتبار شما
    55
    وضعیت من
    entegham jo
    تشکر
    801
    تشکر شده 864 بار در 408 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 13)
    13,062
    زمان آنلاين
    1 ماه 3 روز 18 ساعت 25 دقيقه 47 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    John Cena
    اندازه فونت

    عاقبت مسخره کردن بهلول

    به نام خدا





    شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به مسخره بگیرد.
    به بهلول گفت:


    هیچ شباهتی بین من و تو هست؟
    بهلول گفت:البته که هست.


    مرد ثروتمند گفت:
    چه چیز ما به همدیگر شبیه است؟


    بهلول جواب داد:
    دو چیز ما شبیه یکدیگر است
    یکی جیب من
    و کله ی تو که هر دو خالی است
    و
    دیگری جیب تو
    و کله من که هر دو پر است


  4. کاربر مقابل از Dark_Web عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    NEGAN (08-21-2017)

  5. Top | #12

    عنوان کاربر
    Super Star
    تاریخ عضویت
    Sep 2001
    شماره عضویت
    1
    سن
    32
    نوشته ها
    2,744
    میانگین پست در روز
    0.44
    شهر شما
    سياره ونوس
    اعتبار شما
    999
    وضعیت من
    ghafelgir
    تشکر
    403
    تشکر شده 17,776 بار در 2,647 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 2)
    114,109
    زمان آنلاين
    4 هفته 13 ساعت 6 دقيقه 19 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    Leon S. Kennedy
    اندازه فونت
    یک یا یک برابر هست یا نیست!!!


    معلم پای تخته داد میزد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
    ولی آخر کلاسیها لواشک بین خود تقسیم می کردند
    وآن یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می زد. برای اینکه بیخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پایان
    تساویهای جبری را نشان می‌داد با خطی خوانا بروی تخته‌ای که ز ظلمتی تاریک غمگین بود
    تساوی را چنین بنوشت : یک با یک برابر است
    از میان جمع شاگردان یکی‌برخاست همیشه یک نفر باید بپاخیزد...
    به آرامی سخن سر داد: تساوی اشتباهی فاحش و محض است
    نگاه بچه‌ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات بر جا ماند
    و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود آیا یک با یک برابر بود؟
    سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
    و او با پوزخندی گفت:اگر یک فرد انسان واحد یک بود
    آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟
    اگر یک فرد انسان واحد یک بود آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می‌داشت بالا بود
    وآن سیه چرده که می نالید پایین بود؟
    اگر یک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر و رو می شد حال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بود
    نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید؟
    یا چه‌کس دیوار چین‌ها را بنا می‌کرد؟
    یک اگر با یک برابر بود
    پس که پشتش زیر بار فقر خم می‌گشت؟
    یا که زیر ضربه شلاق له می‌گشت؟
    یک اگر با یک برابر بود
    پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟
    معلم ناله‌آسا گفت:
    بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:
    یک با یک برابر نیست.......




  6. کاربر مقابل از _HelpeR_ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Danil.S.Kennedy (11-06-2017)

  7. Top | #13

    عنوان کاربر
    كاربر ساده
    تاریخ عضویت
    Nov 2017
    شماره عضویت
    18402
    نوشته ها
    2
    میانگین پست در روز
    0.01
    شهر شما
    کاشمر
    اعتبار شما
    10
    وضعیت من
    ghodrat mand
    تشکر
    3
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال
    امتیاز طلایی
    1
    زمان آنلاين
    6 ساعت 6 دقيقه 52 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    johnny-cage
    اندازه فونت
    ن یکی نحوی به کشتی در نشست
    رو به کشتیبان نهاد آن خودپرست

    گفت هیچ از نحو خواندی گفت لا
    گفت نیم عمر تو شد در فنا

    دل‌شکسته گشت کشتیبان ز تاب
    لیک آن دم کرد خامش از جواب

    باد کشتی را به گردابی فکند
    گفت کشتیبان بدان نحوی بلند

    هیچ دانی آشنا کردن بگو
    گفت نی ای خوش‌جواب خوب‌رو

    گفت کل عمرت ای نحوی فناست
    زانک کشتی غرق این گردابهاست

    محو می‌باید نه نحو اینجا بدان
    گر تو محوی بی‌خطر در آب ران

    آب دریا مرده را بر سر نهد
    ور بود زنده ز دریا کی رهد

    چون بمردی تو ز اوصاف بشر
    بحر اسرارت نهد بر فرق سر

    ای که خلقان را تو خر می‌خوانده‌ای
    این زمان چون خر برین یخ مانده‌ای

    گر تو علامه زمانی در جهان
    نک فنای این جهان بین وین زمان

    مرد نحوی را از آن در دوختیم
    تا شما را نحو محو آموختیم

    فقه فقه و نحو نحو و صرف صرف
    در کم آمد یابی ای یار شگرف

    آن سبوی آب دانشهای ماست
    وان خلیفه دجلهٔ علم خداست

    ما سبوها پر به دجله می‌بریم
    گرنه خر دانیم خود را ما خریم

    باری اعرابی بدان معذور بود
    کو ز دجله غافل و بس دور بود

    گر ز دجله با خبر بودی چو ما
    او نبردی آن سبو را جا بجا

    بلک از دجله چو واقف آمدی
    آن سبو را بر سر سنگی زدی

    از چپ به راست بخونید
    ویرایش توسط _SONIC_ : 12-04-2017 در ساعت 04:07 PM

  8. کاربر مقابل از مهزیار توکلی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    redstrike (12-09-2017)

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ديدنی تاپیک دانلود اسکین سلاح های بازی کانتر استرایک
    توسط DaRyl در انجمن بخش کانتر استریک
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 05-23-2015, 07:44 PM
  2. پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 04-02-2015, 02:36 AM
  3. داستان های کوتاه شما
    توسط _SONIC_ در انجمن داستان
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 08-20-2014, 09:32 PM
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 05-23-2014, 06:25 PM
  5. بیوگرافی کوتاه ساب زیرو و اسکورپین
    توسط nightmare در انجمن بیوگرافی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 02-13-2014, 12:29 AM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
-
ايميل مديريت :taksavar.2009@gmail.com
-
انجمن كمبت فعاليت خود را از اواخر اذر ماه سال 1392 شروع نمود . تیم مدیریتی این انجمن جزو برترین كمبت بازان ایران هستند.