تبلیغات

سوالات
 

شرایط عضویت در وی ای پی و گرفتن رنک ان
نحوه عضویت در اتاق تبادل امتیازات طلایی
بزودی
به زودی
به زودی..

مشکلات
 

اموزش کار با انجمن
اموزش ارسال پست
به زودی..
به زودی..
به زودی..

تاپیکهای خواندنی
 

قوانین سایت
روش حذف کردن کش و کوکی های مرورگر
اموزش زدن برچسب به تاپیک ها
به زودی...
به زودی..


کانال .... انجمن کمبت را دنبال کنید برای عضویت اینجا کلیک کنید

نمایش نتایج: از 1 به 7 از 7

موضوع: حکایات و ضرب المثل های بسیار اموزنده و شنیدنی

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    Super Star
    تاریخ عضویت
    Sep 2001
    شماره عضویت
    1
    سن
    33
    نوشته ها
    2,851
    میانگین پست در روز
    0.45
    شهر شما
    سياره ونوس
    اعتبار شما
    999
    وضعیت من
    ghafelgir
    تشکر
    541
    تشکر شده 18,207 بار در 2,796 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 1)
    301,205
    زمان آنلاين
    1 ماه 1 روز 8 ساعت 42 دقيقه 38 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    Leon S. Kennedy
    اندازه فونت

    حکایات و ضرب المثل های بسیار اموزنده و شنیدنی




    دوستان هر کسی میخواد در این بخش پست بده باید یک ضرب المثل معروف رو قرار بده و به صورت خلاصه در اون مورد توضیح بده

    این پست بزودی بالای سایت قرار میگیره

    برای نمونه خودم شروع میکنم




    حتما خیلی ها ضرب المثل (( اب که سر بالا میره قورباغه ابوعطا میخونه رو شنیده اید))

    و اما مفهوم این ضرب المثل

    این ضرب المثل حکایت از بی‌نظمی و هرج و مرج دارد. می‌دانیم که آب سر بالا نمی‌رود و قورباغه هم طبیعتا‌ نمی‌خواند.

    در واقع در این مثل اشاره بر این است که اگر آب بتواند سر بالایی برود، هیچ بعید و دور از ذهن نیست که قورباغه هم ابوعطا بخواند.

    قصه ان هم بدین شرح هست که


    روزی و روزگاری ماهی کوچکی که در حال شنا کردن بود، احساس کرد که مثل قبل نمی‌تواند شنا کند و به اجبار مسیر حرکتش عوض می‌شود و او هرچه تلاش می‌کند، نمی‌تواند در مسیر دلخواهش حرکت کند.

    کمی که دقت کرد، دید که آب در حال بالا رفتن است و او به سطح آب نزدیک می‌شود. در همین حال صدای آوازی را شنید و دید که قورباغه‌ای در حال آوازخواندن است. در این حال با خود فکر کرد که وقتی در این اوضاع عجیب و غریب آب سر بالا رفت، خب قورباغه هم آوازخوانی می‌کند دیگر




  2. 2 کاربر مقابل از _HelpeR_ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    vegito (08-28-2016),_SONIC_ (01-02-2019)

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    Super Star
    تاریخ عضویت
    Sep 2001
    شماره عضویت
    1
    سن
    33
    نوشته ها
    2,851
    میانگین پست در روز
    0.45
    شهر شما
    سياره ونوس
    اعتبار شما
    999
    وضعیت من
    ghafelgir
    تشکر
    541
    تشکر شده 18,207 بار در 2,796 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 1)
    301,205
    زمان آنلاين
    1 ماه 1 روز 8 ساعت 42 دقيقه 38 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    Leon S. Kennedy
    اندازه فونت



    کوه به کوه نمیرسه ولی ادم به ادم می رسه

    ================================================== ======

    مفهوم این ضرب المثل

    این ضرب‌المثل را معمولا زمانی به کار می‌بریم که فردی در مقابل ما عملی را با بی‌انصافی و ناجوانمردی انجام می‌دهد، اتفاقا زمانی می‌رسد که فردی که در حقش این رفتار ناروا انجام شده، می‌تواند در مقام جبران و یا تلافی آن رفتار با طرف مقابل بر بیاید. در این زمان است که پس از اعتراض طرف مقابل می‌گویند که کوه به کوه نمی‌رسه، ولی آدم به آدم می رسه

    ================================================== ==========

    قصه ان هم بدین شرح هست

    در دامنه دو کوه بلند، دو آبادی بود، «بالا کوه« و «پایین کوه». از میانه آن دو کوه چشمه‌ای روان بود که به هر دو آبادی می‌رفت و زمین‌های آن‌ها را سیراب می‌کرد.

    این ماجرا ادامه داشت تا اینکه ارباب ده «بالا کوه» تصمیم می‌گیرد، برای به دست آوردن زمین‌های ده پایین و البته سلطه به مردم آن، راه چشمه را به پایین کوه ببندد.

    با این اتفاق زمین‌های ده پایین کم کم خشک شدند و مردم به نشانه اعتراض همراه با کدخدا به ده «بالا کوه» رفتند؛ اما ارباب آن ده در جواب این اعتراض‌ها گفت یا رعیت او شوند یا تا ابد بی آب خواهند ماند و گفت: بالاکوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت. این دو کوه هرگز به هم نمی‌رسند. من ارباب هستم و شما رعیت!
    مردم ده پایین از این پیشنهاد و این حرف ناراحت شدند، چند روزی گذشت تا اینکه تصمیمی گرفتند. به پیشنهاد کدخدای ده، بیل و کلنگ را برداشتند و زمین را کندند و قنات حفر کردند. با این کار آب چشمه دوباره به زمین‌های آن‌ها راه پیدا کرد و کم کم چشمه بالا کوه خشک شد.

    خبر به ارباب بالاکوه رسید. چاره‌ای جز تسلیم ندید. به ده پایین رفت و گفت: شما با این کار چشمه‌ ما را خشک کردید. اگر می توانید سر یکی از قنات ها را به طرف ده ما برگرداند.

    کدخدای ده پایین گفت: اولاً؛ آب از پایین به بالا نمی‌رود، بعد هم یادت هست که گفتی: کوه به کوه نمی‌رسد. تو درست گفتی:

    کوه به کوه نمی‌رسد اما آدم به آدم می‌رسد



  4. 2 کاربر مقابل از _HelpeR_ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    vegito (08-29-2016),_SONIC_ (01-02-2019)

  5. Top | #3

    عنوان کاربر
    كاربر ساده
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    7345
    نوشته ها
    83
    میانگین پست در روز
    0.07
    اعتبار شما
    10
    وضعیت من
    entegham jo
    تشکر
    72
    تشکر شده 60 بار در 44 ارسال
    امتیاز طلایی
    3
    زمان آنلاين
    1 روز 6 ساعت 12 دقيقه 41 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    Joker
    اندازه فونت
    گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت


    _________________________________


    آمده است که رستم دستان، وقتی بر افراسیاب پیروز گشت، مدتی در زابل(زابلستان) ماند و مجدد رو به سفر کرد.
    او به سمنگان رفت و در آنجا به شکار گورخر پرداخت

    این ضرب المثل، بیانگر پستی و بلندی زندگیست

  6. Top | #4

    عنوان کاربر
    Super Star
    تاریخ عضویت
    Sep 2001
    شماره عضویت
    1
    سن
    33
    نوشته ها
    2,851
    میانگین پست در روز
    0.45
    شهر شما
    سياره ونوس
    اعتبار شما
    999
    وضعیت من
    ghafelgir
    تشکر
    541
    تشکر شده 18,207 بار در 2,796 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 1)
    301,205
    زمان آنلاين
    1 ماه 1 روز 8 ساعت 42 دقيقه 38 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    Leon S. Kennedy
    اندازه فونت


    مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

    وقتی که كسي بلايي بر سرش آمده و تجربه تلخي از چيزي دارد ، در آن مورد بدگمان و محتاط تر می شود


    خانه ای را موش برداشته بود . گربه ای متوجه ی موضوع شد ، به آنجا رفت و تا می توانست از آنها خورد . کشتار بی رحمانه ی گربه ، موشها را به وحشت انداخت و همگی از ترس به سوراخهایشان پناه بردند وقتی گربه متوجه پنهان شدن موشها شد به فکر افتاد تا به ترفند و نیرنگ آنها را از سوراخهایشان بیرون بکشد. از این رو بالای دیواری رفت ،خود را به میخی آویخت و خود را به مردن زد .اما موشی که مخفیانه گربه را پاییده و متوجه ی نیرنگ او شده بود، به او گفت :” این کار تو بی فایده است . من حتی از مرده ی تو هم فاصله می گیرم.”



  7. 2 کاربر مقابل از _HelpeR_ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Danil.S.Kennedy (12-09-2016),_SONIC_ (01-02-2019)

  8. Top | #5

    عنوان کاربر
    كاربر ساده
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    7345
    نوشته ها
    83
    میانگین پست در روز
    0.07
    اعتبار شما
    10
    وضعیت من
    entegham jo
    تشکر
    72
    تشکر شده 60 بار در 44 ارسال
    امتیاز طلایی
    3
    زمان آنلاين
    1 روز 6 ساعت 12 دقيقه 41 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    Joker
    اندازه فونت
    از خر ميپرسي چهارشنبه كيه ؟!
    این ضرب المثل در منطقه ما نیز کاربرد زیادی دارد...
    مفهوم این حکایت این است که از فرد نادان یا ناوارد نباید درخواست بیشتر از حد توان آنهارا کرد



  9. کاربر مقابل از fated joker عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Danil.S.Kennedy (11-06-2017)

  10. Top | #6

    عنوان کاربر
    Super Star
    تاریخ عضویت
    Sep 2001
    شماره عضویت
    1
    سن
    33
    نوشته ها
    2,851
    میانگین پست در روز
    0.45
    شهر شما
    سياره ونوس
    اعتبار شما
    999
    وضعیت من
    ghafelgir
    تشکر
    541
    تشکر شده 18,207 بار در 2,796 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 1)
    301,205
    زمان آنلاين
    1 ماه 1 روز 8 ساعت 42 دقيقه 38 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    Leon S. Kennedy
    اندازه فونت


    مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد



    مرغ ایشان یک پا دارد

    ================================================== ======

    مفهوم این ضرب المثل

    کسی که روی حرف نادرست خود پافشاری کند می گویند : مرغ ایشان یک پا دارد .

    ================================================= ==========

    قصه ان هم بدین شرح هست

    روزی بود ، روزگاری بود . در یکی از روزها دوستان ملانصر الدینی با عجله در خانه ی ملا را زدند و با او گفتند : حاکم شهر عوض شده و حاکم جدیدی آمده . ملا گفت : حاکم عوض شده که شده ؟ به من چه ؟
    دوستانش گفتند ، یعنی چه ؟ این چه حرفی است ؟ باید هر چه زودتر هدیه ای تهیه کنی و برای حاکم جدید ببری . ملا گفت : آها ؛ حال فهمیدم پس من باید هدیه ای تهیه کنم و ببرم پیش حاکم جدید تا اگر فردا برای شما گرفتاری پیش آمد ، واسطه بشوم و از حاکم بخواهم کمک تان کند ؟ دوستانش گفتند : بله همین طور است . ملا گفت : این وسط به من چه می رسد ؟ دوستانش گفتند : بابا تو ریش سفیدی ، تو بزرگی . یکی از دوستان ملا ، گفت : ناراحت نباش ، هدیه را خودمان تهیه می کنیم . یک مرغ چاق و گنده می پزیم تا تو مزد آن را به خانه ی حاکم ببری . ملا گفت : دو تا بپزید . یکی هم برای من و زن و بچه ام . چون من باید فردا ریش گرو بگذارم آنها قبول کردند و فردا با دو مرغ بریان به خانه ی ملا آمدند . ملا یک مرغ را به زنش داد و مرغ بریان دیگر را در سینی گذاشت تا نزد حاکم ببرد . در راه اشتهای ملا تحریک شد و سرپوش سینی را برداشت و یکی از پاهای مرغ را کند و خورد و دوباره روی آن را پوشاند و نزد حاکم برد . حاکم سرپوش را برداشت تا کمی مرغ بخورد . دید که ای دل غافل . مرغ ملا یک پا دارد . سوال کرد چرا مرغ بریان یک پا دارد . ملا گفت : مرغ های خوب شهر ما یک پا دارند . حاکم فهمید که ملا بسیار زرنگ و باهوش است و به او گفت : ناهار میهمان ما باشید



  11. 2 کاربر مقابل از _HelpeR_ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Danil.S.Kennedy (11-06-2017),_SONIC_ (01-02-2019)

  12. Top | #7

    عنوان کاربر
    Super Star
    تاریخ عضویت
    Sep 2001
    شماره عضویت
    1
    سن
    33
    نوشته ها
    2,851
    میانگین پست در روز
    0.45
    شهر شما
    سياره ونوس
    اعتبار شما
    999
    وضعیت من
    ghafelgir
    تشکر
    541
    تشکر شده 18,207 بار در 2,796 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 1)
    301,205
    زمان آنلاين
    1 ماه 1 روز 8 ساعت 42 دقيقه 38 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    Leon S. Kennedy
    اندازه فونت



    کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه؟


    ================================================== ======

    مفهوم این ضرب المثل

    در هر کاری باید بر خدا توکل کرد تا به بهترین نتیجه رسید


    ================================================= ==========

    قصه ان هم بدین شرح هست

    میگن دو طرف درب ورودی کاخ سلطان محمود غزنوی، دو تا مستمند نشسته بودند. یکی شون خیلی چاپلوس و سر زبون دار بود و هرکی رد می شد از وزیر و وکیل و سلطان با چرب زبونی یه چیزی کاسب می شد. اما اون یکی برعکس ساکت بود.
    گاهی این چاپلوسه بهش می گفت مگه تو احتیاج نداری پس چرا از این زبونی که خدا بهت داده استفاده نمی کنی بیچاره!؟
    اونم همیشه یه تیکه کلام داشت که دائم تکرار می کرد. می گفت کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خره کیه! دیگه تقریباً همه می دونستند که تیکه کلام این مستمند ساکت چیه.
    یه روز کسی به سلطان گفت: قربان قضیه این دو تا گدای دم درب ورودی رو می دونید چیه؟ گفت: نه، اتفاقاً می خوام بدونم چرا یکی ساکته یکی پرحرف؟
    سلطان به سلامت باشند، اونی که ساکته یه حرفایی ام می زنه که بهتره از جلوی درب ردش کنید بره برای شما زشته.
    چی میگه؟ جسارته ولی وقتی بهش میگن چرا جلوی سلطان و وزیر احترام نمی کنی تا یه صله ای بگیری همش میگه کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خره کیه!
    سلطان محمود که عصبانی شده بود گفت حالا بهش میگم دنیا دست کیه. یه مرغ شکم پر برای شام حاضر کنید. مرغ رو آوردند و سلطان یه الماس خیلی ارزشمند که او گدا و نسل بعدش رو هم بس بود داخل شکم مرغ گذاشت و گفت ببرید برای اونی که به ما احترام می کنه تا رفیقش بفهمه همه کاره کیه.
    مرغ رو بردند برای اون گدای چاپلوس ولی از قضا اون شب وزیر هم یه بوقلمون براش فرستاده بود و خورده بود و سیره سیر بود. به دوستش گفت امروز چقدر کار کردی؟ سه سکه. گفت: بیا این مرغ با اینکه خیلی بیشتر می ارزه ولی سه سکه رو بده براش دار.
    نمی خوام! گفت: دو سکه بده! نمی دم! گفت: یه سکه؟ نه! این مرغ رو دستت باد کرده جایی ام ندای نگهش داری باید بندازیش دور حالا می خوای سر من کلاه بذاری!؟
    گفت جهنم و ضرر بیا همینجوری برش دار که اینجا بمونه بو می گیره! برداشت و لقمه اول روکه خورد الماس رو دید. گذاشت جیبش و گفت: رفیق، شاید از فردا من رو ندیدی ولی یادت باشه کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خره کیه!
    فرداش سلطان دید این گدا هست و اون یکی نیست. گفت بیاریدش داخل. پرسید رفیقت کو؟ گفت دیروز همچین حرفی زد و امروزم نیومد. سلطان با عصبانیت گفت: تو چرا دوباره گدایی می کنی، مگه من به تو صله ندادم!؟ گفت: چرا سلطان ولی چون بوقلمون وزیر رو خورده بودم دادمش به رفیقم.
    سلطان اولش ناراحت شد و بعد یه لبخندی زد و گفت: این جمله که من میگم تو هم تکرار کن وگرنه میدم شلاقت بزنند.
    بگو: “کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خره کیه!”




  13. 4 کاربر مقابل از _HelpeR_ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    UnkNowN (01-02-2019),vegito (01-02-2019),_SONIC_ (01-02-2019)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. داستان داستان های آموزنده
    توسط _SONIC_ در انجمن داستان
    پاسخ: 81
    آخرين نوشته: 05-18-2018, 05:16 AM
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 02-06-2017, 07:55 PM
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-17-2016, 08:07 PM
  4. پيشنهاد فروش اکانت apktops شش روزه با قیمت کم
    توسط Nakama در انجمن بخش تجارت
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 03-13-2015, 01:25 PM
  5. تاریکی 3 روزه زمین در اواخر پاییز امسال
    توسط _HelpeR_ در انجمن اخبار
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: 10-28-2014, 06:25 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
-
ايميل مديريت :......
-
انجمن كمبت فعاليت خود را از اواخر اذر ماه سال 1392 شروع نمود . تیم مدیریتی این انجمن جزو برترین ادمین های ایران هستند.