تبلیغات

سوالات
 

شرایط عضویت در وی ای پی و گرفتن رنک ان
نحوه عضویت در اتاق تبادل امتیازات طلایی
بزودی
به زودی
به زودی..

مشکلات
 

اموزش کار با انجمن
اموزش ارسال پست
به زودی..
به زودی..
به زودی..

تاپیکهای خواندنی
 

قوانین سایت
روش حذف کردن کش و کوکی های مرورگر
اموزش زدن برچسب به تاپیک ها
به زودی...
به زودی..


کانال .... انجمن کمبت را دنبال کنید برای عضویت اینجا کلیک کنید

صفحه 8 از 8 نخستنخست 12345678
نمایش نتایج: از 71 به 78 از 78

موضوع: داستان های ترسناک {Horror Story}

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    :|
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضویت
    14279
    سن
    19
    نوشته ها
    511
    میانگین پست در روز
    0.69
    شهر شما
    raccoon city
    اعتبار شما
    20
    وضعیت من
    ashegh
    تشکر
    2,079
    تشکر شده 1,074 بار در 521 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 12)
    5,419
    زمان آنلاين
    1 ماه 2 هفته 5 روز 7 ساعت 47 دقيقه 33 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    John Cena
    اندازه فونت

    داستان های ترسناک {Horror Story}

    به نام خدا



    در این تاپیک داستان،فیلم و ... درباره هر چیز ترسناک قرار میگیرد.
    تمامی این مطالب برای سنین بالای 18 سال مجاز می باشد
    لطفا افرادی که مریضی قلبی دارند از خواندن داستان ها شدیدا خوداری کنند.
    ویرایش توسط Æ : 02-13-2019 در ساعت 12:58 AM


    مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد

  2. 2 کاربر مقابل از John Cena عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Æ (02-13-2019),mahyar_ach (07-13-2016)

  3. Top | #71

    عنوان کاربر
    :|
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضویت
    14279
    سن
    19
    نوشته ها
    511
    میانگین پست در روز
    0.69
    شهر شما
    raccoon city
    اعتبار شما
    20
    وضعیت من
    ashegh
    تشکر
    2,079
    تشکر شده 1,074 بار در 521 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 12)
    5,419
    زمان آنلاين
    1 ماه 2 هفته 5 روز 7 ساعت 47 دقيقه 33 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    John Cena
    اندازه فونت

    داستان ترسناک - 24

    به نام خدا

    توجه : صحت این داستان ها از سوی ما تایید نشده است.

    علی هستم. این مطلبی رو که میخوام براتون بگم، یک داستان نیستش ، یه واقعیتی هست که برای پسر عموم اتفاق افتاد ، پسر عموم اسمش مصطفی هست وچند سال پیش که جوون تر بود ، رفته بود خونه ی یکی از دوستانش تا شب هم اونجا بمونند و همگی با هم بخوابند موضوع قابل توجه اینه که خونه ی دوستش اطراف قبرستون بود ، شبا هم قبرستون خیلی تاریک بود و هیچ لامپی روشن نمیشد

    اون شب رو کنار دوستاش گذروند اما بخاطر یه قضیه ای مجبور شد که نصفه شب ساعت حدودا 3 بامداد بره خونه ی خودشون ، خیلی میترسید از قبرستون عبور کنه ، ولی چاره ی دیگه ای نداشت
    وقتی که از قبرستون عبور کرد ، خیالش راحت شد که دیگه اتفاقی نمیفته و با آسودگی به راهش ادامه داد زیاد از قبرستون دور نشده بود که صدای ناله و گریه ی یک نفر رو شنید ، اول توجهی نکرد ولی بعدش دلش سوخت و کنجکاو شد که ببینه صدای چیه کمی جلوتر ، یه نفر رو دید که نشسته و داره خودشو میزنه و موهاشو میکشه و ناله و گریه میکنه ، رفت جلوتر دید که اون اصلا انسان نیست ، گوشا و موهای خیلی بلندی داشت و خیلی هم گریه میکرد ، به پاهاش که دقت کرد متوجه شد که اون موجود سم داره ولی بدنش کمی شبیه انسانه خیلی ترسید و فرار کرد.
    اون تجربه شد واسش که دیگه کنجکاوی نکنه و دیگه هیچ وقت حتی نزدیک به اون قبرستون هم نشد.


    مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد

  4. کاربر مقابل از John Cena عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    _SONIC_ (12-29-2018)

  5. Top | #72

    عنوان کاربر
    :|
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضویت
    14279
    سن
    19
    نوشته ها
    511
    میانگین پست در روز
    0.69
    شهر شما
    raccoon city
    اعتبار شما
    20
    وضعیت من
    ashegh
    تشکر
    2,079
    تشکر شده 1,074 بار در 521 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 12)
    5,419
    زمان آنلاين
    1 ماه 2 هفته 5 روز 7 ساعت 47 دقيقه 33 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    John Cena
    اندازه فونت

    داستان ترسناک - 25

    به نام خدا

    توجه : صحت این داستان ها از سوی ما تایید نشده است.


    عباس هستم {توجه کنید من نیستما یکی دیگس خخخ} ، من طلبه بودم. یکی از اساتید ما گفته بود که درباره علوم غریبه، اجنه، شیاطین و قدرت هاشون اطلاعات زیادی داره و من وقتي مي ديدم گاهی نفسش می گرفت یا اینکه یک دفعه ای شروع به دعا خوندن می کرد و با در و دیوار حرف می زد، باور داشتم که اون باهاشون در ارتباطه براي همين خيلي بهش اصرار کردم تا اینکه قبول کرد به من آموزش بده. کلي راه حل و دعا برای دفع جن بهم یاد داد، چهار تا راه احضار اجنه و اعمالی هم که موجب میشه شیاطين بهت نزدیک بشن هم به من آموزش داد. البته اینو هم بگم که استاد ما جن گیر بود و خيلي به مردم کمک می کرد.
    من از حوزه در اومدم تا با کارهایي که بلد بودم کاسبی کنم. یک بار یکی از اقوام اومد و گفت که بچه اش يه چیز هایي می بینه و بدنش هم بي دليل کبود میشه. منم گفتم يه چيزايي بلدم و رفتم خونه‌شون وضو گرفتم و دو رکعت نماز خاصش رو خواندم و رفتم بالای سر بچه. پاهام شل شده بود چون کلی فیلم جن گيري دیدهه بودم می ترسیدم بهم حمله کنه برای همین گفتم بچه رو نگه دارن. شروع کردم به دعا خواندن هیچ حسی نداشتم یکم که گذشت احساس کردم یکی داره شونم رو یواش میماله و میخنده! داشتم از ترس می مردم ولی روم نمیشد چیزی بگم. یک دفعه در محکم بسته شد و بچه با یک صدای عجیب جیغ زد منم داغ داغ شدم و دیگه هیچی نفهمیدم. به هوش که اومدم خودم رو خیس کرده بودم به زور گفتم کی در رو بست شما نترسیدید بچه اینطوری جیغ زد؟!
    اونا هم گفتن چی میگی عباس اصلا در بسته نشد بچه جیغ نزد تو یهو غش کردی...
    از اون موقع دیگه بیخیال همه چیز شدم و دارم کارگری می کنم و جرات نمی کنم دیگه بهش فکر کنم.


    مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد

  6. 2 کاربر مقابل از John Cena عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    UnkNowN (12-31-2018),_SONIC_ (12-31-2018)

  7. Top | #73

    عنوان کاربر
    :|
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضویت
    14279
    سن
    19
    نوشته ها
    511
    میانگین پست در روز
    0.69
    شهر شما
    raccoon city
    اعتبار شما
    20
    وضعیت من
    ashegh
    تشکر
    2,079
    تشکر شده 1,074 بار در 521 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 12)
    5,419
    زمان آنلاين
    1 ماه 2 هفته 5 روز 7 ساعت 47 دقيقه 33 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    John Cena
    اندازه فونت
    به نام خدا

    توجه : صحت این داستان ها از سوی ما تایید نشده است.

    سوفیا هستم. اين داستان برمیگرده به ٢سال پيش. مادرم تازه زايمان كرده بود و ما اعتقاد داريم که جن ها مادر و نوزاد رو تا ٤٠روز اول اذيت ميكنن. من كل شب و پيش خواهرم بودم وحتی يه لحظه هم تنهاش نذاشم اخه پشت خونمون يه كلبه قديميه که حداقل ١٠٠سال قدمت داره پرده هاش سفيده و شيشه هاش شكسته كلا خیلی ترسناكه و هركي میاد خونمون و اين كلبه رو میبینه بدجور میترسه. خلاصه يه شب كه همه خواب بوديم..! مادرم تو راهرو يه زن با موهاي بلند ديده بود اون لحظه قفل كرده بود و اصلا نميتونست تكون بخوره وبه زور مادربزرگمو صدا كرد و بهش گفت قران رو بده..! وقتي قران رو بغل كرد يه خورده اروم شد اين جريان رو صبح برام تعريف كردن..! منم همش از قصد ميرم به اون كلبه خيره ميشم و اصلا از اینجور چیزا ترسي ندارم و تا چيزي نبينم باورم نميشه بعداون ماجرا احساس ميكنم اون كلبه بهم آرامش ميده اخه هر وقت نگاش ميكنم يه حسي بهم دست ميده انگار باهام حرف ميزنن...


    مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد

  8. 2 کاربر مقابل از John Cena عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    UnkNowN (01-08-2019),_SONIC_ (01-08-2019)

  9. Top | #74

    عنوان کاربر
    :|
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضویت
    14279
    سن
    19
    نوشته ها
    511
    میانگین پست در روز
    0.69
    شهر شما
    raccoon city
    اعتبار شما
    20
    وضعیت من
    ashegh
    تشکر
    2,079
    تشکر شده 1,074 بار در 521 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 12)
    5,419
    زمان آنلاين
    1 ماه 2 هفته 5 روز 7 ساعت 47 دقيقه 33 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    John Cena
    اندازه فونت

    داستان ترسناک - 27

    به نام خدا

    توجه : صحت این داستان ها از سوی ما تایید نشده است.

    مبینا هستم. یه روز با داییم و زنداییم واسه دور دور با ماشین رفتیم بیرون. محل زندگی ماهمدان(تویسرکانه)که دقیقا به یه منطقه ای به نام (سرکان) وصله جاده ای تاریک و پر از درخت گردو، بگذریم زنداییم راننده بود و داییم کنارش داشت به درختا نگاه میکرد و یهو داد زد گاز بده پریسا (زن داییم) تند برو. بعدش داییم تعریف کرد یه دختر لخت لخت سفید مثل برف با تن خونی یهو رفت بالا درخت و خندید و با سرعت اومد طرف ما تو جاده جوری که دستای خونیش به صندق عقب ماشین خورده بود و جای رد خون با چنگ عمیق روی صندوق عقب ماشین جامونده بود. از کسایی که اونجا زندگی میکردن پرسیدیم گفتن اون دختره اسمش غزاله پدرش بهش تجاوز کرد و کشتتش از اون روز شبا دنبال دخترای مجرده و میکشتشون و تیکه تیکه میکنه و میریزه تو جاده تا بازم قربانی بگیره من دیگه هیچوقت به سرکان نرفتم...


    مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد

  10. کاربر مقابل از John Cena عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    _SONIC_ (01-13-2019)

  11. Top | #75

    عنوان کاربر
    :|
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضویت
    14279
    سن
    19
    نوشته ها
    511
    میانگین پست در روز
    0.69
    شهر شما
    raccoon city
    اعتبار شما
    20
    وضعیت من
    ashegh
    تشکر
    2,079
    تشکر شده 1,074 بار در 521 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 12)
    5,419
    زمان آنلاين
    1 ماه 2 هفته 5 روز 7 ساعت 47 دقيقه 33 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    John Cena
    اندازه فونت

    داستان ترسناک - 28

    به نام خدا

    توجه : صحت این داستان ها از سوی ما تایید نشده است.

    معصومه هستم. رفتم از صندوق خونه (اتاق های کوچک که مواد خوراکی می‌گذاشتن) ماست بیارم. در سطل رو باز کردم ماست برداشتم و در سطل رو بستم. وقتی که داشتم از اتاق میومدم بیرون دیدم که یه موجود شبیه یه زن اومد ماست برداشت و چشم به هم زدن غیب شد. من نترسیدم چون یه جورایی با ما زندگی می کردن! به پدرم گفتم اون گفت اشکالی نداره اونا هم سهم دارن... یک بار هم خونمون دیدم یک پیر زن با موهای قرمز چهار زانو نشسته. بسم الله گفتم وقتی برگشتم دیگه نبود...


    مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد

  12. کاربر مقابل از John Cena عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    _SONIC_ (01-15-2019)

  13. Top | #76

    عنوان کاربر
    :|
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضویت
    14279
    سن
    19
    نوشته ها
    511
    میانگین پست در روز
    0.69
    شهر شما
    raccoon city
    اعتبار شما
    20
    وضعیت من
    ashegh
    تشکر
    2,079
    تشکر شده 1,074 بار در 521 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 12)
    5,419
    زمان آنلاين
    1 ماه 2 هفته 5 روز 7 ساعت 47 دقيقه 33 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    John Cena
    اندازه فونت

    داستان ترسناک - 29

    به نام خدا

    توجه : صحت این داستان ها از سوی ما تایید نشده است.

    محمد جواد هستم. داستان درموردِپدربزرگم هست که حدود 40 سال پیش تو یکی از روستاهاي اردبیل زندگی میکرد. اون بهم می گفت اون موقع حدود 3 تا 4 خانواده بیشتر تو دهات زندگی نمی کردند. یک شب خوابیده بود؛ دوتا از فامیل ها اومدن و به پدربزرگم گفتن: ایمان؛ بیا بریم باغ کمی بشینیم. پدربزگم با هزار اصرار همراهشون رفت. پدربزرگم یک دفعه دید اون2 نفر به شکل اجنه در اومدن و به تُرکی گفتن: کارِت تمومه! اونم با هزار زحمت ازدستشون فرار کرده بود. اما این موضوع چندبار به روش های مختلف دوباره براش پیش اومده بود.



    مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد

  14. 2 کاربر مقابل از John Cena عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Dragon Master (01-24-2019),UnkNowN (01-24-2019)

  15. Top | #77

    عنوان کاربر
    Irreplaceable
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضویت
    4475
    سن
    17
    نوشته ها
    2,433
    میانگین پست در روز
    1.40
    شهر شما
    Bushehr Realm
    اعتبار شما
    200
    وضعیت من
    entegham jo
    تشکر
    1,798
    تشکر شده 4,306 بار در 1,420 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 7)
    13,822
    زمان آنلاين
    1 ماه 3 هفته 5 روز 8 ساعت 38 دقيقه 14 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    scorpion
    اندازه فونت
    تاپیک با تاپیک مشابه ادغام شد ... بدلیل عدم فعالیت No.One تاپیک به نام John Cena ثبت گردید .
    با تشکر .


    وَقتی می بینی کِه نِصفِت باگِه ، جُزئِت تو کُل فقط اِستِهلاکِه !

  16. کاربر مقابل از Æ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    John Cena (02-13-2019)

  17. Top | #78

    عنوان کاربر
    :|
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضویت
    14279
    سن
    19
    نوشته ها
    511
    میانگین پست در روز
    0.69
    شهر شما
    raccoon city
    اعتبار شما
    20
    وضعیت من
    ashegh
    تشکر
    2,079
    تشکر شده 1,074 بار در 521 ارسال
    امتیاز طلایی (رنک 12)
    5,419
    زمان آنلاين
    1 ماه 2 هفته 5 روز 7 ساعت 47 دقيقه 33 ثانيه
    شخصيت محبوب :
    John Cena
    اندازه فونت

    داستان ترسناک - 30

    به نام خدا

    توجه : صحت این داستان ها از سوی ما تایید نشده است.

    خب همه جا اینو میگن ک ابجوش بریزی زمین اگ بلایی سر بچه جنا بیاد

    جنا میان چنگتون میندازن
    یاهرجور دیگه ای اذیتتون میکنن
    حتی بعضی وقتام میگن اگ اب بریزی رو اتیش یه جنو میکشی
    ما دو سال پیش توی یکی از روستاهای اردبیل تقریبن صد متر اونور تر از زمین بابابزرگم اتیش روشن کرده بودیمو با بچه های فامیل پدریم احضار جن میکردیم ک جواب نداد
    (اینم بگم ساعت 9:30 شب بود)
    دختر عموم ب شوخی گف بیاید بزنیم در گوش جنا
    پسر عموم ک خیلی ترسو بود گف قرار نبود بهشون اسیب برسونیم
    پسر عمومو دختر عموم اون موقع باهم دوست بودن
    دختر عموم(میترا) رف بغل پسر عموم نشست گف خیلی تاریک شده بیاید برگردیم
    اونیکی پسر عموم(ممد) ک مث من و اون دختر عموم ک اسمش زهراس خیلی پایه بود
    گف شما برید
    ما سه تا باهم بر میگردیم
    اونام از خدا خواسته قبول کردن و رفدن
    ولی قبل رفدن برای اذیت کردن ما ابو ریختن رو اتیشو رفدن
    ممدم بعد یه عالمه فش ب اونا چراغ قوه گوشیشو روشن کرد
    زهرام گف من ابجوشو میریزم زمین ممد تو حواست ب اطراف باشه کسی نیاد زهرا تو ام سوره جنو بخون
    منم گوشیمو روشن کردم شروع کردم ب خوندن شاید باور نکنید ولی وقتی داشتم میخوندم یه صدایی توی سرم میگف ادامه نده
    من فک کردم توهم زدم همینجوری ادامه دادم به ایه 10 ک رسیدم یهو صدای جیغ میترا اومد
    ممد دویید رف پیش اونا گوشیشم برد
    زهرا ولی موند پیش من تا سوررو تموم کنم
    دیگه اخراش بود ک برگشتم دیدم زهرا خوابش برده
    پاشدم یکم ب اینور اونور نگاه کردم هیچ اتفاقی نیوفتاد زهرارو بیدار کردم گفدم پاشو ک خودمونو ایسگا کردیم
    زهرام سر تکون داد گف باشه بریم(اینم بگم که اگه میخواید با سوره جن.جنارو احضار کنید باید بدون غلط بخونیدش من چون چنبارم قبلش خونده بودم گفدن من بخونم)
    وقتی رسیدیم خونه میترا فشارش افتاده بود ممد و امیرعلی ام رفته بودن بیرون
    از میترا پرسیدیم چیشده
    گف بعد این که برگشتیم روح داداشو(به بابابزرگم میگفدیم داداش)دیدیم بهمون گف کار بدی کردید بعد یهو رف
    منم ترسیدم جیغ زدم ممدو امیر علی ام رفدن کولکی تپه(ینی تپه روباها) بابااینارو بیارن
    منم دیگ چیزی نگفدم زهراو میترا خوابیدن
    من بیدار موندم تا اونا بیان
    داداش یه سگ داشت تا وقتی ک زنده بود شبا میومد جلو در میخوابید
    ولی ازون موقع ک مرده میرف تو حیاط میخوابید
    بعد اینکه باباهامونو ممد و امیرعلی اومدن
    اون سگم اومد جلو در خوابید
    فک کنم داداش اونشب پیش ما موند.
    ببخشید طولانی شد


    مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. براي عضويت اينجا كليك كنيد

صفحه 8 از 8 نخستنخست 12345678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-30-2017, 04:44 PM
  2. ديدنی Resident Evil 4 New Mod Story
    توسط Danil.S.Kennedy در انجمن Resident Evil 4
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 01-22-2017, 05:15 PM
  3. پاسخ: 23
    آخرين نوشته: 08-20-2015, 08:14 AM
  4. پاسخ: 28
    آخرين نوشته: 06-24-2015, 08:19 AM
  5. مهم تریلر Jason Voorhees و Horror Pack
    توسط Mr.AshkaN در انجمن Mortal Kombat 10
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 05-04-2015, 11:09 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
-
ايميل مديريت :......
-
انجمن كمبت فعاليت خود را از اواخر اذر ماه سال 1392 شروع نمود . تیم مدیریتی این انجمن جزو برترین ادمین های ایران هستند.